۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۵, شنبه

گره بادر ماینهوف؛ روایت ناقص تاریخ


Der Baader Meinhof Komplex (original title)
«گره بادر ماینهوف» داستان آغاز و فرجام فراکسیون ارتش سرخ، (آر. اِی.اف)، یکی از خشن‌ترین و شاخص‌ترین گروه‌های چپ‌گرا در آلمان پس از جنگ جهانی دوم است.

این فیلم که نماینده آلمان در اسکار ۸۱ام بود، آلمان غربی را پس از سفر محمدرضا پهلوی، که در جریان حضورش یک دانشجوی آلمانی به ضرب گلوله یک نیروی امنیتی پلیس کشته شد و تاثیرات آن از سال ۱۹۶۷ تا پاییز سال ۱۹۷۷ به تصویر می‌کشد. اِکارد میشِلس، تاریخدان آلمانی معتقد است دیدار محمدرضا پهلوی از این کشور و مقاومت دانشجویان اپوزیسیون ایرانی در آلمان، نقش موثری در سرعت گرفتن جنبش دانشجویی آلمان دارد.

فیلم از بازی دختران ماینهوف در سواحل زیلت (Sylt) در حالی که مادرشان مجله «نویه روو» (Neue Revue) با عکس جلدی از شاه و فرح را مطالعه می‌کند آغاز می‌شود و با ترور مارتین شلایر به پایان می‌رسد. به تصویر کشیدن فاصله بازی دخترکان عریان (سمبل آزادی) تا ترور مخوف در جنگل‌های بلژیک (وحشت و اختناق) تمام تلاش فیلم‌ساز است که البته گاهی به عنوان راوی تاریخ از «انصاف» خارج می‌شود.
تصویری که اولی اِدِل (Uli Edel) البته بر اساس کتابی به همین نام از اشتفان آوست (Stefan Aust)، سردبیر سابق مجلهٔ اشپیگل از راف (R.A.F) نشان می‌دهد. صادقانه نیست! وقتی در یک سکانس آندریاس بادر سوار بر پورشه با سرعت سرسام آور در خیابان می‌تازد، یعنی مولف تلاش کرده تا موسس یک جریان را بیش از سیاسی بودن، ماجراجو نشان دهد. اینکه آیا رفتار سیاسی و فعالیت این گروه درست یا غلط بوده است دغدغه من نیست، نکته قلب واقعیت است. واقعیتی که ریشه‌اش در ایدوئولوژی است، نه ماجراجویی.

در خردادماه ۱۳۴۶ (۱۹۶۷) محمدرضا پهلوی، در سفری نُه روزه آلمان فدرال دیدن کرد. هنگامی که شاه و همسرش به محل اپرای برلین می‌رفتند، تظاهرات عظیمی به دعوت سازمان جهانی دانشجویان ایرانی و سازمان دانشجویان سوسیالیست آلمانی با شرکت ۲۵۰۰ ایرانی و آلمانی در مخالفت شدید با رهبر سیاسی ایران درگرفت. در کشاکش تظاهرات بزرگ برلین علیه پهلوی، پلیس در همکاری با فرستادگان ویژه ساواک، عده‌ای از دانشجویانی که در حال گریز از محل بودند، را محاصره و مضروب کرد.

کارلهاینس کوراس (افسر پلیس)، بدون هیچ اخطاری به «اونه‌زورگ» تیراندازی کرد و به گواهی دانشجویان دیگر، ماموران تا مدتی با چماق و باتوم بر سر و تن زخمی او می‌کوبیدند. با انتشار این خبر و تبرئه پلیس، جنبش دانشجویی در آلمان شتاب گرفت ومنجر به ظهور "جنبش دوم ژوئن" و "ارتش سرخ آلمان" شد.

۱۳۹۵ دی ۹, پنجشنبه

رخشان و فراموش شدگان!


مشکل نداری و بیکاریه. فقر…فقر…فقر… سوختیم. من یه نفر پیر زنم پشت یه کوه مشکل! با ماهی چهارصد تومن امام خمینی چکار کنم؟ بیا ببین. نه فرشی نه زندگی‌ای…مریضیم. شما را به اون خدا به داد ما برسید. اگه خدا را می‌شناسید! اگر نمی‌شناسید که هیچی. ما سوختیم اینجا…گشنه‌ایم.

این جملات تکان دهنده را از زبان مهری خانم ۵۰ ساله در سکانس ورودی "این فیلم ها رو به کی نشون میدین؟ " رخشان بنی‌اعتماد، شنیده می‌شود. مستندی تکان دهنده از وضعیت زندگی ساکنین شهرک فاطمیه در محله ۱۳ آبان. آنچه رفته رفته متوجه می‌شویم این است که ساکنان این شهرک گروهی از گود نشینان‌اند که در پی تخریب محل سکونت‌شان به شکلی موقت در سال های ۱۳۵۷-۱۳۵۸ در این منطق اسکان داده شده‌اند. این اسکان اما از شکل موقت خارج شده و تا سال ۱۳۷۱ ادامه یافته است. آن‌ها فراموش شدند.

فراموش شدگان!

فیلم را شهردار وقت تهران می‌بیند و با بررسی وضع موجود نهایتا به این نتیجه می‌رسند که شهرک قابل اصلاح نیست و …

مهری خانم می‌گوید «اینجا خانواده‌های سالم زیادی زندگی می‌کنند که فقط فقیرند». خانواده‌هایی که گاه ۶ نفر در اتاقی ۱۵-۲۰ متری زندگی می‌کنند. اتاق‌هایی که زیر سوله‌ها ساخته شده، پنجره ندارد و تنها راه ورود و خروج‌اش در کوچه است!

خود رخشان می‌گوید که به صورت اتفاقی وقتی از فیلمبرداری «شهر سالم» برمی‌گشته این شهرک را دیده و واردش شده. اما نکته همین‌جاست که شجاعت ورود به این شهرک را داشته و از «بالای ونک» تز عقیم کردن فقرا را صادر نکرده است. دقیقا همین نحوه برخورد با معضل، هنرمند با دغدغه را از باقی سوا می‌کند. همین رفتار رخشان، همین واکنش بلافاصله اصغر فرهادی و پرویز پرستویی. اگر رسالت هنر و هنرمند آینه بودن و هویدا کردن مشکلات اجتماعی است باید وارد شد و دید.

در چند روز گذشته به جز طراحان عقیم‌سازی، حامیان این طرح هم جملگی فرض را بر دو چیز گذاشته‌اند. اعتیاد و تجاوز! چرایی‌اش قطعا به خاطر دوری است عدم آشنایی با فضا. به قول حجتِ جدایی «فقط بچه‌های شما بچه آدمن؟! بچه های ما بچه......توله سگن»

۱۳۹۵ دی ۸, چهارشنبه

راه‌حل نهایی عقيم سازی كارتن خواب‌ها!



بزرگمهر حسین‌پور ذیل عکسی از کارتون‌ خواب‌های نصیرآباد توصیه کرده که باید فکری بکر کرد و در توضیح‌اش نوشته «بايد با توضيح ماجرا و محبت و آگاه سازی از سرنوشت بچه‌هايشان، عقيم سازی اين كارتن خواب‌ها و آشفتگان بی‌جا و مكان از توليد كارتن خواب‌های آينده جلو گيري كرد»! این فاشیسم عریان از کجا نشات گرفته و چه خطراتی در پی دارد به کنار. اینکه به راحتی بار از دوش حاکمان برداشته شود و مسئولیت اجتماعی نادیده گرفته شود و ژن‌های بی‌عرضه را مسبب بدبختی بدانیم فاجعه است.

صرفا جهت اطلاع آقای حسین‌پور باید یک تجربه شخصی را بنویسم بهرام رحیمی از فعالان حقوق کودک با همکاری مجموعه «خانه کودک شوش» گروهی از کودکان مهاجر و فقیر را جمع می‌کند و با تشویق‌ به تحصیل و حمایت مستمر سرنوشت‌شان عوض می‌شود. حاصل این همکاری جمع‌آوری دست‌نوشته‌های این بچه‌هاست که محصولش کتابی می‌شود با عنوان «سیب‌های کابل شیرین است» از همان جمع دو نفر پزشک شدند و یکی از بچه‌ها موفق شد جایزه هانس کریستین آندرسن که به جایزه نوبل کوچک معروف است را بگیرد و همین چند وقت پیش پایان‌نامه لیسانس‌اش را در رشته ادبیات تمام کرد.

دنیا سال‌هاست به این نتیجه رسیده که فقر و محرومیت ارتباطی با ژن افراد ندارد و یک مسئله اقتصادی و سیاسی است. کافی است یه مقدار جیب طبقه مرفه دوخته بشه تا فرودستان به حداقل امکانات حیات برسند. به جای نسخه‌هایی که به زیپ انسان‌ها ختم میشه باید زیپ بعضی جیب‌ها را بست.

۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

جاودانه‌ای آقای بازیگر

از ما گذشتی و زمهریر شد و گل‌های داوودی پرپر.

اما هر بار هرجا عطرگل یاس پیچید و گل پامچالی رویید یا آوای فاخته‌ و هزاردستانی به گوش رسید آنجایی. 
نامت بر تارک هنر این خاک حک شده است و جاودانه‌ای آقای بازیگر.

۱۳۹۴ اسفند ۲۰, پنجشنبه

کمال تبریزی: کسانی که در هر موقعیتی در مسند قدرت می‌نشینند، مسئولیت بیش‌تری دارند


در جامعه‌ای که حتی اسم‌ بردن از میرحسین، کروبی، رهنورد و خاتمی جرم است. خبرنگار جایش را با بازجو عوض کرده یا شاید هم با حفظ سمت مشغول است! و یک‌طرفه اصرار دارد تا حرفش را به کرسی بنشاند. تصمیمش را هم از قبل گرفته و هنرمند را ترسو، جدا شده از بدنه جامعه، بی‌مسئولیت و احساساتی - با برداشت عکس! چیزی معادل ناز نازی- می‌داند. همه‌ تلاشش را می‌کند که هنرمند بخت برگشته را گوشه رینگ ببرد تا یا تبری جوید یا برمواضع پیشین پافشاری کند و ... .
دنبال چه می‌گردی برادر خبرنگار؟ در همین فضای بسته برای من همین یک سوال و جوابش کافی است:

خبرنگار: یعنی هیچ‌وقت به این نتیجه نرسیدید که طرف سیاسی مطلوب شما هم مرتکب اشتباهات جبران‌ناپذیری شد؟
تبریزی: من فکر می‌کنم کسی که قدرت دارد، مسئولیت بیش‌تری هم دارد.
خبرنگار: منظور من همان تذکر مشهور رهبری در خطبه‌های نماز جمعه‌ی ۲۹ خرداد ۸۸ است. ایشان به کسانی که اردوکشی خیابانی را باب می‌کنند، تذکر دادند که: «...اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خون‌ها و خشونت‌ها و هرج و مرج‌ها، آن‌هایند».
تبریزی: دقیقاً. کسانی که در هر موقعیتی در مسند قدرت می‌نشینند، مسئولیت بیش‌تری دارند، چون قدرت دارند. پس باید بر اساس تعقل، تدبیر و اعتدال حرکت کنند. زیاده‌روی در هر حالتی مشکل ایجاد می‌کند.

۱۳۹۴ اسفند ۸, شنبه

یکی از نشانه‌های توسعه‌یافتگی حضور زنان در عرصه‌های مختلف



مهر ۱۳۹۳ بود که خبر اولین اسیدپاشی اصفهان منتشر شد. جریانی که با ارسال این پیامک «روی صورت بد حجابان اسید پاشیده می شود» به برخی از شهروندان اصفهانی آغاز شده بود. در همان روزها در مطلبی نوشتم که با توجه به محدوده‌ اسیدپاشی‌ها -محدوده دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی- و اینکه همه قربانیان در حال رانندگی بودند، هدف نه زنان بدحجاب که زنانِ مدرنِ فعال در اجتماع بودند. جریانی در اصفهان تلاش می‌کرد این زنان را خانه نشین کند.

هرچند به دلایلی نامعلوم هیچ کسی در این رابطه دستگیر نشد و هیچ دادگاهی تشکیل نشد. اما امروز شهر اصفهان دو نامزد زن لیست اصلاح‌طلبان را به عنوان نفر دوم و سوم به مجلس فرستاد. تا جایگاه زنان را در این شهر نشان دهد. اینکه عملکرد این دو نفر چه باشد معلوم نیست اما قطعا یکی از نشانه‌های توسعه‌یافتگی همین حضور زنان در عرصه‌های مختلف است.

۱۳۹۴ دی ۲۴, پنجشنبه

رویای دیده شدن



چکامه چمن ماه، صدف طاهریان، مانی کسراییان، رابعه اسکویی، محمدتقی راوندی، مهدی مظلومی، سعید ابراهیمی‌فر و امروز بهارک صالح‌نیا به جم پیوسته‌اند. برای من که امروز دیگه کم‌کم ۶ سال شده از ایران دورم -و دوستام اصرار دارند که فضای بعد از ۸۸ که من ندیدم کاملا با قبلش متفاوته- خیلی سخته که رفتار هنرمندانی که از ایران خارج و به تلویزیون جم می‌روند را درک کنم چه رسد به قضاوت! اما یک چیز مشترک در همه‌ی این آدم‌ها هست. «دیده نشدن».

برخلاف اکثر نفرات قبلی که یا خروج‌شون در سکوت بود یا با قلدری خواستند رفتن‌شون را برای مخاطب‌شون توجیه کنند، بهارک صالح‌نیا صادقانه نوشته است: «... الان سى ساله‌ام و بنظرم از اينجا به بعد زندگى كمى عجله مى كنه پس براى رسيدن به روياهام كه حق مسلمم هستن كمى بايد عجله كنم. نخواستم در حسرت فرصت‌هايى بمونم كه بهم داده نشدن يا شايد هيچ وقت داده نشن ... پس راه ديگه‌اى رو انتخاب كردم ...»

یکی از دلایل دیده نشدن این آدم‌ها سیطره حکومت بر رسانه است. حکومتی که با تصمیم شخصی یک مدیر نا آشنا با صنعت سینما و سیمای‌اش می‌تواند حکم به محرومیت یک هنرمند دهد. شاید به احمقانه‌ترین علت! کم نیستند بازیگرانی که به دلایل واهی سال‌هاست خانه نشین‌اند.

دلیل دوم اما مافیای سینماست. مافیایی که همه دنبال دون‌ کورلئونه‌اش می‌گردند اما سیستم‌اش کورلئونه وار نیست. بنا به دلایل اجتماعی و اقتصادی هنر کم‌کم به دست طیف خاصی افتاده است و به خصو سینما به دلیل گرانی‌ و عدم حمایت مادی نهادهای فرهنگی کاملا عرصه تاخت و تاز به اصطلاح «بچه پولدارها» شده! باقی یا باید نظاره‌گر باشند یا به سختی از این صخره سنگی بالا بروند و اگر وسط راه نیفتند خودشان را به بالا برسانند. شاید به همین دلیل است که دیگر خبری از «بادکنک سفید» و «دونده» در سینما نیست. سینمای پر از دغدغه ایران تبدیل به سینمای شهرنشین‌های مرفهی شده که دغدغه‌اش مثلث عشقی است، کودک کارش ناز و سانتی مانتال و شیک اما کل و کثیف است!اگر سراغ پایین‌ شهر رفت تصویر سازی‌اش آنقدر احمقانه است که باور یک فریم از آن هم سخت است چه رسد به کل فیلم و دغدغه کارگردان سینمای روشنفکری ایران در بحرانی‌ترین سال‌های اقتصادی کشور می‌شود یک زوج جوان و انبوهی پول که چون نمی‌دانند باید با آن چه کنند از شیشه بیرون می‌ریزند!

به هر حال سینمای ایران دچار مافیایی است که بی‌توجهی زعمای فرهنگ آن را ساخته. نه شخص کنترلش می‌کند و نه سازمانی، بلکه جو عمومی سینما اجازه رشد را از خیلی از هنرمندانش گرفته. بهارک صالح‌نیا را تا همین امروز که اینجور خودش را از کادر بیرون کشید نمی‌شناختم. صدف طاهریان را هم تا پیش از خروجش نمی‌شناختم. اتفاقا سحر قریشی هم طاهریان را مسخره می‌کرد که ناشناخته است. اما کدام سیستم به این‌ها فرصت ارائه هنرشان را داد که امروز قضاوتشان می‌کند؟ و در نهایت مسئولین فرهنگی به جای ترس از خروج سرمایه‌های هنری‌اش وحشت کشف حجاب‌شان را دارد. به جای چاره تهدید می‌کند!

به هرحال با رویای رسیدن به آرزوهای‌شان از ایران خارج شدند و به تلویزیون جم پیوستند. امیدوارم موفق شوند هرچند با شناختی که از تلویزیون جم دارم بعید است.